الشيخ حسين المظاهري
64
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)
آيا آن كس را كه هوسش را چون خداى خود گرفت و خدا از روى علم ، گمراهش كرد و بر گوش و دلش مُهر نهاد و بر ديدگانش پرده افكند ، ديده اى ؟ اگر خدا او را هدايت نكند ، چه كسى او را هدايت خواهد كرد ؟ چرا پند نمى گيريد ؟ فلمّا زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم و اللّه لا يهدى القوم الفاسقين . ) 10 چون از حق رويگردان شدند ، خدا نيز دلهايشان را از حق بگردانيد ، و خدا مردم نافرمان را هدايت نمى كند . ( اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاوّلين . كلّا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون . كلّا انّهم عن ربّهم يومئذِ لمحجوبون . ) 11 چون آيات ما بر او خوانده شد ، گفت : افسانه هاى پيشينيان است . حقا ، كه كارهايى كه كرده بودند بر دلهاشان مسلط شده است . حقا ، كه در آن روز ، از پروردگارشان محجوب باشند . ( و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين و لا يزيد الظّالمين الّا خساراً ) 12 و ما اين قرآن را كه براى مؤمنان شفا و رحمت است ، نازل مى كنيم ، ولى كافران را جز زيان نيفزايد . اين آيات و مانند اينها كه در قرآن فراوان ديده مىشود ، كنايه و اشاره است به اينكه گناهانى كه از آدمى سر مى زند ، موجب مى گردد حالت و ملكه اى براى دل انسان حاصل آيد كه در برابر پذيرش حق ، مانعى ايجاد مىكند . دل بيمار ، حق را تلخ مى يابد ، و حتّى نمى تواند حق را ببيند و نداى آن را بشنود و دركش كند و حتى قرآنى كه براى هر درد و غمى شفاست ، تنها موجب فزونى زيان او مى گردد . راغب در مفردات مى گويد : " اين سخن پروردگار : ( ختم اللّه على قلوبهم . ) و